شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
350
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
126 / 8 براق حاجب ، اسم اين مرد در جهانگشاى جوينى ( جلد دوّم ) نيز چنين آمده است ، ولى ابن الأثير بلاق آورده است و در دائرة المعارف اسلامى چاپ لايدن براق حاجب ضبط شده است منتهى نوشتهاند كه برق « صحيحتر » است ، و در دائرة المعارف اسلامى بتركى برك و برق قيد كردهاند . نخستين كس از قتلغ خانان كرمان و مؤسّس سلسلهء قراختائيان آن ولايت بود . در كتب تاريخ مغول و تاريخ كرمان ( من جمله سمط العلى ) سيرت و احوال او مندرج است . محمّد بن ابراهيم در تاريخ سلاجقهء كرمان گويد ( ص 200 تا 201 چاپ هاوتسما ) : كرمان را قتلغ سلطان براق حاجب در سال 619 فتح كرد ، و او از اولاد گورخان بزرگ بود ( ! ) و هاوتسما در حواشى خود بر همان كتاب خلاصهء مندرجات جهانگشاى را در باب غياث الدّين پير شاه و براق حاجب نقل كرده است . سلطان جلال الدّين بشتاب خود را بكرمان رسانيد كه او را براندازد ، ولى براق در قلعهاى متحصّن شد ، و ابن الأثير از پيغامى كه وى براى سلطان فرستاد خبر مىدهد ( ج 12 ص 209 ؛ نسوى چاپ مصر 214 تا 215 نيز ديده شود ) ، در تعليقه بر 152 / 5 ( ص 361 ) باز از اين شخص بحث خواهد شد . 127 / 7 شرف الملك ، چند فصل مشبع دربارهء سيرت و ترجمهء احوال او بعد ازين در همين كتاب مىآيد ، و حتّى كمتر صفحهاى از ذكر او خالى است و در اين تعليقات و در مقدّمهء مصحّح نيز ذكر او خواهد آمد . 128 / 6 شنيد كه او متوسّط ممالك عراق به اصفهان پيوسته است ، معادل اين عبارت در متن عربى فقط اينست كه « سمع بتورّطه و توسّطه » يعنى شنيد كه او در خطر و هلاكت افتاده بوده است و از نو بميان مردم آمده است ( ؟ ) .